اصفهان هم لرزید و تن ما را لرزاند
دیشب حدود ساعت 1 من تازه میخواستم بخوابم که یهو دیدم خونه داره میلرزه،اولش فکر کردم از طبقه بالاست ولی وقتی ادامه پیدا کرد و شدیدتر شد فهمیدم زلزله بوده سریع پریدم و رفتم سمت آرتین و دستامو گرفتم دورش که تموم شد.همسرم هم که خواب بود از خواب بیدار شد و همون موقع خاله مهدیه اس ام اس داد که بیداریم یا نه؟ زنگ زدم بهش و گفت اونجا همه همسایه ها رفتن توی پارک و مرکز زلزله حبیب آباد بوده که بیرون از شهره ولی به خونه بابا اینا نزدیکتره و حدود 4 ریشتر هم بوده.
من که اول کلی گریه کردم ،همه ترسم به خاطر آرتین بود،حتی میترسیدم از کنارش یه لحظه بلند بشم و چراغو روشن کنم.خیلی سعی کردم خوابم نبره که ساعت 3 خوابم برده بود و با صدای گوشیم بیدار شدم.عمه منصوره اس ام اس داده بودند که اعلام کردند خطری نیست و مردم برن خونه.البته ما که خونه بودیم و تو کل خونه فقط ما فهمیدیم که همسرم هم زود خوابید و گفت مرگ دست خداست.
با اینکه خیلی شدید نبود خیلی بد بود.واقعا اون مردمی که توی زلزله همه چیزشونو از دست میدن خیلی صبورن.خدایا خودت به همه رحم کن.


اصفهان هم لرزید و تن ما را لرزاند
